تبليغاتX
نقطه سر سطر - به هر حال عاشقت نیستم !
دوباره می نویسم

چیزهایی که مینویسم جیزی میان داستان و نمایشنامه  هستند که کمی هم لحن شعرگونه دارند خوشحال میشم نظراتتون را راجع به این نوع نوشتن بدونم


ریز ریز حروف را صف میکشانی جلوی چشمهام .

 تو فقط دگمه ها را فشار میدی  ٬ فشار انگشتات را حس میکنم  روی تنم...   شوخی میکنم نترس دوستت ندارم ! باور کن  فقط  وقتی هستی سر کارت میگزارم تا کمی خوش باشیم همین .

و  وقتی نیستی تمام کلماتی که مینویسی حک میشه روی پوست تنم    کمی گیج میشم و بی خواب اما به هر حال  ... عاشقت نیستم    باورکن .

 اصلا خودت را بگو که هنوز هزیانهای چند سال پیشم را حفظی و با خودت درگیر میشی بعد از دیدنم ! خود به خود قهر میکنی و بد اخلاق میشی و یهو خوب و مهربون .. نکنه تو هم دوستم د ا ر ی ؟

 من؟ نه ! چرا باید تو را با این چشمهای عجیب دوست داشته باشم؟ اینکه عکسهایت را روزی یکبار میبینم و تا چشم روی هم میگزارم تیله هفت رنگ مردمکهات خوابم را میپرونه هیچ دلیل خوبی نیست

خودت هم خوب میدونی من تو را دوست ندارم.

 

  

+ نوشته شده در  جمعه دوازدهم تیر 1388ساعت 2:28  توسط فریبا سلیمانی ذوقی  |