|
دوباره می نویسم
|
چیزهایی که مینویسم جیزی میان داستان و نمایشنامه هستند که کمی هم لحن شعرگونه دارند خوشحال میشم نظراتتون را راجع به این نوع نوشتن بدونم
ریز ریز حروف را صف میکشانی جلوی چشمهام .
تو فقط دگمه ها را فشار میدی ٬ فشار انگشتات را حس میکنم روی تنم... شوخی میکنم نترس دوستت ندارم ! باور کن فقط وقتی هستی سر کارت میگزارم تا کمی خوش باشیم همین .
و وقتی نیستی تمام کلماتی که مینویسی حک میشه روی پوست تنم کمی گیج میشم و بی خواب اما به هر حال ... عاشقت نیستم باورکن .
اصلا خودت را بگو که هنوز هزیانهای چند سال پیشم را حفظی و با خودت درگیر میشی بعد از دیدنم ! خود به خود قهر میکنی و بد اخلاق میشی و یهو خوب و مهربون .. نکنه تو هم دوستم د ا ر ی ؟
من؟ نه ! چرا باید تو را با این چشمهای عجیب دوست داشته باشم؟ اینکه عکسهایت را روزی یکبار میبینم و تا چشم روی هم میگزارم تیله هفت رنگ مردمکهات خوابم را میپرونه هیچ دلیل خوبی نیست
خودت هم خوب میدونی من تو را دوست ندارم.
