|
دوباره می نویسم
|
پینوکیو در مقابل دوربینها با صدایی بغض آلود گفت: من هیچوقت درووغ نگفتم و نخواهم گفت !
کودک نابینایی با خوشحالی گفت : پینوکیو دروغگو نیست !
کودکی که ناشنوا بود با تاسف سرش را تکان داد و گفت : بازهم دماق پینوکیو دراز شد ...

هاچين و واچين
زنجيرو ورچين!
اره دیگه پریا اینجوری تموم شد شاد و شنگول نتیجه اخلاقی هم داشت :
بالا رفتيم دوغ بود
قصه بي بيم دروغ بود،
پائين اومديم ماست بود
قصه ما راست بود
حالا این بی بی کیه ؟ شاید رسانه های غربی ! یا همین بیست و سی نمکدون خودمون؟ چه فرقی میکنه ما که همه با دهن باز شاهد این ماجراییم ... امت همیشه در صحنه بازیگرهای بدلکار فیلم های آرمانی و تاریخ ساز شدند ! اما اینجا خبری از جلوه های ویژه نیست گلوله از سرب واقعیه ولو میشی تو خیابون درست مثل ندا خانوم ...این میگه اون کشت اون یکی میگه نه خیر خودش بود! اگه خیلی جنجال کنی میگن اصلا خوب کردیم از چراغ قرمز که رد شی همین جوریاست
چند وقت بود بد جور معتاد فیس بوک شده بودم بازم فیلتر شد انصافا چقدر مبارزه با مواد اعیادآور دقیق شده ؟ اونروز که تلفن هام قطع بودند و من با چشمای پف کرده جلوی شبکه خبر زل زده بودم به چهره پر میمنت جناب منتخب در کنفرانس خبری و ایشون با لحن دلنشین وقتی می فرمودند:ما در ایران آزادی نزدیک به مطلق داریم! و خوب خبرنگار هام لبخند می زدند من هم خندیدم و با خودم گفتم چقدر طنازه شیطون !
دیدی به بچه ها جلو مهمون رو میدن بعد از مهمونی میندازندشون تو اتاق و اجازه نمیدن از اتاق دربیاند درست فردای حضور چهل میلیونی حس اون بچه رو داشتم اما خوب حالا که دیگه گذشت چه فرقی میکنه مقصد خدمت هست حالا کی میخواد خدمت کنه به ما چه؟ حالا یه عده اغتشاش گر هم مردند به ما چه فیس بوک هم بدرد ما نمی خوره عکسهای خلاف شرع میگزاریم ما که جنبه نداریم شورای نگهبان هم چهار سال وقت دارند بررسی کنند تا بیشتر مچ دروغگو های صهیونیست را بگیرند که افترا میزنند به این باغچه بان ریحان دوست منتخب که معلوم نیست کی وقت کرده این همه ریحان کاشته و ریحان نما ها را برای نوشیدن آب خنک و ارشاد از بیخ کنده !

خلاصه بعد از دوسال وبلاگ ننویسی این اتفاقات باعث میشه نقطه بزاری ته مطالب قبلی و از سر سطر شروع به نوشتن کنی .
ابراهیم نبوی :چه کسی ندا را کشت؟ روزنامه سپاه: بی بی سی به اوباش پول داد و ندا را کشت. سفیر ایران در مکزیک: سازمان سیا ندا را کشت. خبرگزاری رسمی ایرنا: تک تیرانداز منافقین ندا را کشتند. امام جمعه تهران: خود اغتشاشگران ندا را کشتند. پزشک ندا: بسیجی ای که ندا را کشت دستگیر شد و کارتش موجود است. نتیجه گیری: یک بسیجی تک تیرانداز نفوذی منافقین که دست به اغتشاش زده بود و جزو اوباش به شمار می آمد، از بی بی سی که توسط سیا اداره می شود، پول گرفت و بعد از کشتن او کارتش را به یکی از افرادی که در خیابان بودند داد و فرار کرد.
--------------------------------------------------------------------------------------------------------------
ببین باز می بارد آرام برف
فریبا و رقصنده و رام برف
عروسانه می بارد از آسمان
در این حجله آرام و پدرام برف...


این شفق است یا فلق ؟ مغرب و مشرقم بگو
من به کجا رسیده ام ؟ جان دقایقم بگو
آینه در جواب من باز سکوت می کند
باز مرا چه می شود ؟ ای تو حقایقم بگو
جان همه شوق گشته ام طعنه ی ناشنیده را
در همه حال خوب من با تو موافقم بگو
پاک کن از حافظه ات شور غزلهای مرا
شاعر مرده ام بخوان گور علایقم بگو
با من کور و کر ولی واژه به تصویر مکش
منظره های عقل را با من سابقم بگو
من که هر آنچه داشتم اول ره گذاشتم
حال برای چون تویی اگر که لایقم بگو
یا به زوال می روم یا به کمال می رسم
یکسره کن کار مرا بگو که عاشقم بگو
(محمد علی بهمنی)
نمی دونم جریان چیه ولی بعد از تمام اتفاقات و ناراحتی شدید من در حال حاظر خوبم میرم سر کار به خاطر همین کم پیدام ...
محیط کارم رو دوست دارم بعد از این همه بی حوصله گی و افسردگی این کار حسابی روحیم رو جور کرده .
یه کتاب دارم می خونم به پیشنهاد چند تااز دوستای واقعیم یکیشون خواهرم افسانه (مگه نمیشه خواهر ادم دوستش باشه؟!) یکی مصطفی یا به قول شما جاده ابریشم اون یکی هم فرهاد داداشی گلم!
اسم کتاب ۴ اثر از اسکاول شین هست.در یک کلام عالیه!
یه سری قانونهای معنوی رو یاد ادم میده کلی روح ادم رو شفاف میکنه
عنوان پستم رو از اون ور داشتم .
هر از چند گاه دلم می خواد غصه بخوره ولی خوشبختانه وقت نمیکنه! این خیلی عالیه ...
تنها چیزی که ناراحتم میکنه اینه که وقت نمی کنم برای نمایشگاهم درست حسابی کار کنم چیزی تا نمایشگاه نمونده اما از پس اونم بر میام به همتون قول میدم
همین دیگه ... هوای خودتون رو داشته باشید!




...
یه تبلیغی نشون میدن کانالای ترکیه که اونجا می گن حلزونها تنها حیوونهایی هستند که اگه صدفشون بشکنه قدرت ترمیمش رو دارند امروز فهمیدم منم جزو پدیده های خاص خلقتم!
باور کنید ...
بعد از دو هفته زجر شدید روحی و جسمی امروز یعنی همین الان احساس دارم می کنم از در و دیوار دارم انرژی می گیرم دارم ترمیم می شم
من ترمیم می شم و باز فریبا میشم !

راستی از کنکور قبول نشدم!![]()
![]()
شنیدید میگند طرف :خیلی نا مرده ! یا برعکس: خیلی مرده! از صبح دارم بهش فکر می کنم .
نتایج :
اگه یه نمونه از این موجود بالایی دیدید حتما خبرم کنید

: ...
: ؟
: !!!!!
: ...
: !
: .(
)
:.(
)
:![]()
:![]()
:![]()
:![]()
تازگیها یادم افتاده چطور باید شاد بود . شاد زندگی کردن را خیلی وقت بود از یادم رفته بود ...خیلی وقت بود که یادم رفته بود زندگی میشه کرد حتی وقتی می دونی که بزرگترین غمها در کمین ند ! اما من هنوز زنده م هنوز بلدم از ته دل بخندم هنوز بلدم تا بلدم زیر بارون بدو بدو کنم و بلند بلند حرف بزنم با خدا و شعرهام با افتخار بخونم و به همه نقاشیهای بچه گانم رو نشون بدم و بگم من فریبا هستم! سلام.
چه قدر طعم این روزها را از من دزدیده بودند این سالهای لعنتی ! چقدر خودم را به پیری زده بودم تا باورم کنی چقدر خورد شدم تا بزرگ ببینیم اما اشتباه از من بود خورده ریزه ها را دیدن سخت تره باید زودتر میفهمیدم!
روزهام انگار رنگ خوردند این روزها ! اما نترس ... نقاش بزرگیُ پشتِ پرده غایم نکردم که تو ازش بترسی این رنگها را من پس میگیرم از این همه روزِ کسل.
و یک چیزه دیگه : خدا هنوز خیلی دوستم داره . خیلی زیاد اون عاشقِ من شده نگو نمیدونستی همیشه حسادت را ته چشمهات دیدم وقتی میدیدی که من و اون گاهی دزدکی با همیم ... همیشه نگاهم میکنه همیشه هر کاری میکنه فقط به نفع منِ و این خیلی قشنگ ِ خیلی ...
میدونی که هیچوقت از کرده هام پشیمون نمیشم من موج سواری رو یاد گرفتم و میدونم بر خلاف جریان آب نباید رفت!
اونروز خیلی شاد بودم از ته دل می خندیدم گفتم :چقدر خوشم امروز خدا کنه نظر نزنم به خودم !
یکی از دوستام گفت :تا تو نخوای هیچ کس نمی تونه خوشی رو ازت بگیره نه نظر ! نه خدا...
خلاصه
دلتنگ که میشم دلتنگیهام رو دوست دارم
نفس که میکشم نفس کشیدنم رو دوست دارم
خسته که میشوم خستگیهام رو دوست دارم
وقتی سردم میشه سرما رو دوست دارم
وقتی گرمم میشه گرما رو
خلاصه همه چیز رو دوست دارم
یاد اسم وبلاگ محمد صالح اعلا افتادم خوشبختی مثل آدامس چسبیده به آستین کُتم!
زور نزن نمیشه کَند!
![]()
بعضی وقتا از خودم بدم میاد از کارهام چندشم میشه اما باز ادامه میدم و با خودم میگم :خوب من اینطوریم دیگه چه میشود کرد .....بعضی وقتام از خودم خیلی خوشم میاد و با خودم میگم : من چقدر با حالم ها ...
اما یه چیزی هست که خیلی خوب میدونم من عوض نمیشم من همیشه منم نه کسِ دیگه و این خوبه هیچکس نمیتونه من رو بدزده من همیشه فریبام همیشه و این خوبه .....

من فکر می کنم ادما یه آرشیو تو مغزشون دارند یه ارشیو موضوعی که مثله صفحه های یه سر رسیده مثله اتفاقات که تو زندگیمون میافته مثال یه روز که دسته جمعی با دوستامون میریم سینما .... کسایی که تو این روز با ما هستند جزوه ارشیو هستند و هر وقت یکی از کلمات کلیدی رو می شنویم مغزمون پرونده اون روز رو در میاره ... بعضی پرونده ها از رو اسم ها تهیه شدند این اسمها اسامی هستند که تو زندگیمون نقش داشتند .پدر مادر یه دوست ........چه میدونم ادمهای مهم حالا فکر کنید ما یه میز کار داریم که اون قلبمونه بعضی پرونده ها رو میزند چون مختومه نیستند ما هنوز داریم بهشون یه چیزایی اضافه می کنیم مثله پرونده کسایی که با هاشون در ارتباطیم.........اما یکی دوتا پرونده هستند که ما با هاشون شاید سر و کاری نداریم اما هی دارند قطور تر میشند ! ما داریم یه ترانه گوش می دیم و یه سطر اضافه میشه داریم غذا می خوریم یه سطر انگار هر روز حتی بعد از سالها این پرونده با ما ست .خیلی وقتا خودمون رو می زنیم به نفهمیدن یا بی تفاوتی اما باز هم بهش اضافه میشه .انگار همه کلمات کلمه های کلیدی این پرونه هستند ... وهر بار چند تا نشانه مشخص دارند برا اکتیو شدن : چشمهایی که پر می شند / قلبی که فشرده می شه و یک آه . مهم نیست چرا با این ادم دیگه برخوردی نداریم ما روندیمش یا خودش رفته یا هر دلیله دیگه این ادم همیشه رو میز کار ماست .مهم نیست کسای دیگه هم رو این میز کار باشند مهم اینه که این پرونده مختومه نیست ... همین !

(عکاس: نیما اوجانی)
آهنگساز:منصور تهرانی
یار دبستانی من
با من و همراه منی
چوب الف بر سر ما
بغض من و آه منی
حک شده است من و تو
رو تن این تخته سیاه
ترکه ی بیداد وستم
مونده هنوز رو تن ما
دشت بی فرهنگی ما
هرزه تموم علفاش
خوب اگه خوب، بد اگه بد
مرده دلای آدماش
دست من و تو باید این
پرده ها رو پاره کنه
کی میتونه جز من و تو درد ما رو چاره کنه
یار دبستانی من
با من و همراه منی
چوب الف بر سر ما
بغض من و آه منی

....................................................................................................................................
به عشق
به آزادی
راه های بسیاری هست
به صلح
به انسانیت نیز...
گم نکن واژه های دلت را
خط نزن شعر های بیشمارت را
که یکی شعر شکن
که یکی واژه سوز
خسته ام خسته
مرا بنواز .... مرا بساز......
به اینجا هم سر بزنید :
http://ayene.com/008Azady/index.htm
