|
دوباره می نویسم
|
می خوام اروم اروم براتون بخونمش:
هر کسی باید سنگی داشته باشد
نویسنده :بایرد بیلرد
مترجم لیدا کاوسی

هر کسی
باید
سنگی داشته باشد.
من برای بچه هایی که سنگی ندارند تا
دوستشان باشد
متاسفم.
من برای بچه هایی که
هیچ سنگی دوستشان نیست
و فقط
سه چرخه
دوچرخه
اسب
فیل
خانه عروسکی سه اتاقه
اژدهای کوکی
و از این جور چیزها دارند
متاسفم.
برای همین
من ده قانون خودم
را به آنها می گویم
ده قانون
برای
پیدا کردن یک سنگ...
نه هر سنگی .
منظورم
سنگی استثنایی است
که خودت پیدایش کنی
و
تا هر وقت که بتوانی
پیش خودت نگهش داری-
شاید تا
ابد.
اگر کسی بپرسد:
((چه چیز این سنگ استثنائی است؟))
جوابی نده.
هیچ کس نمی داند
که خاصیت سنگ دیگران چیست.
خب این هم
قوانین من:
1
اگر میتونی
به کوه برو.
کوه
از صدهامیلیون سنگ
کوچک و براق و گرد
ساخته شده است.
اگر نمی تونی
جاهای دیگر هم
خوب است
حتی کوچه ها
حتی جاده های خاکی.
....
(بقیه اش رو بعدا میگم.)
نامهی اول

سادگی را
من از نهانِ يک ستاره آموختم
پيش از طلوعِ شکوفه بود شايد
با يادِ يک بعداز ظهرِ قديمی
آن قدر ترانه خواندم
تا تمامِ کبوترانِ جهان
شاعر شدند.
سادگی را
من از خوابِ يک پرنده
در سايهی پرندهيی ديگر آموختم.
باد بوی خاصِ زيارت میداد
و من گذشتهی پيش از تولدِ خويش را میديدم.
ملايکی شگفت
مرا به آسمان میبُردند،
يک سلولِ سبز
در حلقهی تقديرش میگريست،
و از آنجا
آدمی ... تنهايیِ عظيم را تجربه کرد.
دشوار است ... ریرا
هر چه بيشتر به رهايی بينديشی
گهوارهی جهان
کوچکتر از آن میشود که نمیدانم چه ...!
راهِ گريزی نيست
تنها دلواپسِ غَريزهی لبخندم،
سادگی را
من از همين غَرايزِ عادی آموختهام.
سید علی صالحی
............................................................................
کاش می شد همه چیز را گفت . چرا همیشه مجبورم ادای لالها را در بیارم؟

عزیز نسین (۱۹۱۵-۱۹۹۵) طنزنویس فقید ترکیهای است. نام او به هنگام تولد محمت نصرت بوده است.
پس از خدمت افسری حرفهای، نسین سردبیری شماری گاهنامهی طنز را عهدهدار شد. دیدگاههای سیاسی او منجر به چند بار به زندان رفتن شد. بسیاری از آثار نسین به هجو دیوانسالاری و نابرابریهای اقتصادی در جامعهٔ وقت ترکیه اختصاص دارند. آثار او به بیش از ۳۰ زبان گوناگون ترجمه شدهاند. بسیاری از داستانهای کوتاه او را ثمین باغچهبان، احمد شاملو، رضا همراه و صمد بهرنگی به فارسی ترجمه کردهاند'برای مثال به طرف اسفل السافلین که ثمین باغچه بان ترجمه کرده وشاملو دربخشهایی ازترجمه کتاب همکاری داشته است.
در سالهای پایانی زندگی، عزیز نسین به مبارزهٔ روزافزون با آنچه نادانی و افراطیگری دینی میخواند پرداخت. او به آزادی بیان و حق انتقاد بدون چشمپوشی از اسلام معتقد بود. بعد از فتوای آیتالله خمینی برای قتل سلمان رشدی، نسین ترجمهٔ کتاب آیات شیطانی را آغاز کرد. این مهم منجر به مورد هدف قرار گرفتن وی از سوی گروههای افراطی اسلامی شد. در ۱۹۹۳ افرادی هتل محل استراحت او را در شهر سیواس آتش زدند و سبب مرگ ۳۷ نفر شدند. خود نسین از این جریان جان سالم بدر برد. عزیز نسین یکی از چهره های نامدار ادبی گیتیست که نوشته های طنز او در بیشتر کشورهای اروپایی خواهان های افزونی دارد.او در سال 1915 دراستانیول به دنیا آمد.چندگاهی افسر ارتش بود سپس از کار ارتشی کناره گرفت با اینکه کارشناسی اش در رشتۀ هندازگری(مهندسی) ساختمان بود. منحصرا به نویسندگی پرداخت.عزیز نوآوری پیشرو در طنز نویسی ترکیه بشمار میرود.
این نویسنده چیره دست با ساده نویسی وپشتکار افزون و دریافت ژرفی که نیازمند هزل نویسیست داستان هایش را با شیوه ای تازه و درونداشتهایی گوناگون رو می نماید.
دید سالم وروشنی که دارد، توانایی گسترده ای به هستی آورده و انگیزه شده است با اینکه افزون مینویسد هرگز بازکردِ بازکردها (تکرارمکررات)نباشد.نویسندگان بزرگی مانند ارجمند کرم -عثمان جمال - رشاد نوری - محمود یسر در آسمان ادب ترکیه درزمان او درخشیدند ، باابن حال باز هیچکدامشان (عزیز) نشدند.عزیز زبان فرسودۀ ادبی را که دست وپا گیر بود کنار گذاشت وزبان سادۀ مردم را برگزید واز سرچشمۀ سرشار ادبیات ملی هم غفلت نکرد.همین دو ویژگی بزرگ بود که انگیزه شد که در چهار مسابقۀ بزرگ میان ملتها میان 75 کشور گیتی مقام نخست را بدست آورد.درین راه آسیب فراوان دید وبارها یه زندان افتاد، با اینحال باز هم می نوشت.
از نوشته های او: 1-پخمه 2-مگر تو کشور شما خر نیست 3-مرد خورآیی(شرقی) 4 -ما مردم تقلیدگری هستیم 5 -پاداش پایا ن سال 6-برابر مقررات 7- بچه های آخرزمان 8-اَلپَر(شارلاتان)9 -گروهک کرامت وگروهک سلامت 10-دلتان میخواهد میلیونر بشوید 11-بیماری پانید(مرض قند) 12-مهرورزی آتشین 13-غَلغَلِچ [واژۀ غلغلک درست نیست] 14-زن وسواسی 15 -ارزش بزرگواری 16-کلاه دامادی 17-داماد سرخانه 18-بازرس پنهان بن مایه
(کتاب ما الاغها ! ترجمه صمد بهرنگ قصه های برگزیده عزیز نسین است که در سال 1350 در انتشارات شمس چاپ شده اگه پیدا کردید حتما بخونید!)
ماجرای دوست داشتن تولسو
داستانی از عزیز نسین
ترجمۀ غلامعلی لطیفی
|
و . د . عزیز، احتمالا از دریافت تلگراف « ترا دوست دارم تولسو » و اینکه این تلگراف چیست و تولسو کیست، خیلی تعجب کرده ای. راستش این کار نباید کار آدم عاقلی بوده باشد. اما موقعی که آن تلگراف را می فرستادم نمی توانم بگویم که بطور کامل سر عقل بودم. آن روز مثل آدم های خوابگرد بودم و آن تلگراف را برخلاف میلم برایت فرستادم. |
مرا از مرگ نترسان
این شعر تا هزارسال ِدیگر هم به به!

زیبا کرباسی سال 1353 در تبریز به دنیا آمد. او تمرین با وزن و قافیه را از همان کودکی نزد غزلسرای شهیر، محمد حسین شهریار آغاز کرد. در سیزده سالگی به همراه خانواده از ایران خارج شد. در همان سالهای اول اقامت خود در شهر نیوکاسل انگلستان با محمد علی مهمید و دکتر صبری تبریزی آشنا شد و به همراه چند تن دیگر گروه فرهنگیی «سپنتا» را بنیان گذاشتند. اولین شعرخوانیاش در شانزده سالگی به همراه سیاوش کسرایی در شهر« دارهام» برگزار شد. در همان زمان با نشریاتی چون « دوست مردم» و « اُدلاراُ لکهسی» که به سردبیریی محمد علی مهمید منتشر میشد، همکاری میکرد. تحصیلات او در رشته نقاشی بود که به پایان نرساند. در همان دانشکده به مدت سه سال به تدریس بالهی مدرن و رقص گرجی اشتغال داشت که با کوچ خانواده به شهر لندن به آن نیز پایان داد.
آشناییی او با ژاله اصفهانی نیز در اوان ورودش به لندن اتفاق افتاد که قریبِ دوسال شعرهایش را برای او میخواند و از تجربهاش سود میبرد. در همین زمان سیمین بهبهانی در شب شعرخوانیی خود، که در لندن برگزار شد، با خوانش و تحلیل شعری از زیبا کرباسی که از ویژه نامهی شعر سعید یوسف گزین کرده بود، به تشویق و معرفیی وی پرداخت و همین توجه مسئولانه باعث دلگرمیی شاعر شد و دفترهای شعر خود را با نامهای« کژدم در بالش» (با مقدمهی اسماعیل خویی)، و «با ستارهای شکسته بر دلم»، که حاصل هشت سال سرودن وی بود، به دست نشر سپرد. انتشار همین دو دفتر، با توجه مخاطبان شعری، به ویژه منتقدان ادبی، روبهرو شد، و پس از آن زیبا کرباسی به عنوان شاعری حرفهای، دفترهای بعدیی شعر خود را با نامهای «دریا غرق میشود»، « جیز» و « کُلاژ» منتشر کرد.
شعرهای کرباسی و مقالاتی که تاکنون دربارهی آثارش نوشته شده، در نشریات فارسی زبان زیر به چاپ رسیدهاند: ویژهی شعر، بررسی کتاب، سیمرغ، کاکتوس، شهرزاد، فرهنگ شناخت، مکث، الف بامداد، خط ، نامهی کانون نویسندگان ایران در تبعید، پر، آفتاب، سنگ، هوا در تبعید، پژواک ایران، آوای زن، کتاب شعر، هشت مارس، قلم، کانون لندن، شهروند، کیهان لندن، نیمروز و گردون.
زیبا کرباسی با شرکت فعال در جشنوارههای جهانیی شعر، به عنوان یک شاعر ایرانی معرفی شده و ترجمهی شعرهای او در نشریات و آنتولوژیهای سایر زبانها، مانند مادیر تانگ، کراسینگ دِ بُردر، آرتری، ایندکس، مُدرن پوئتری، تاسگاتوری، سِی بَل، آیریش تایمز به چاپ رسیده است. آثار این شاعر تاکنون به زبان های انگلیسی، آلمانی، لهستانی، هلندی، سوئدی، عربی، فرانسوی، اسپانیایی ترجمه شده است.
زیبا کرباسی از کوشندگان پیگیر در حرکتهای مربوط به احقاق حقوق زن ایرانی است. در این راستا میتوان از همکاریی پیگیر او جهت شکل گیریی «سازمان زنان هشت مارس» و «کمیتهی زنان ضد سنگسار» نام برد.
زیبا، از سال 1998 عضو کانون نویسندگان ایران در تبعید، و انجمن قلم ایران در تبعید است.او سال 2002 به عنوان یکی از نمایند گان انجمن قلم در تبعید، در نشست سالانهی انجمن جهانیی قلم شرکت کرد؛ و سال 2004 به عنوان دبیر روابط بین الملل در هیئت دبیران کانون نویسندگان ایران در تبعید برگزیده شد.

ناخن نگاری
حالا
انگشتانی که از ماه بیرون کشیده
با ناخن های رنگی نُه ماهگی ام را از گریه بلند می کند
به همین سادگی پستانم را در دهان کودکیم می گذارم تا مادرم بزرگ شود
دیگر صدای گریه ات این سقف زودباور را روی سرم خراب نمی کند
کلاژ 16
پیش از آنکه کشتی سرخت را در آب ها ی خُنک سر به هوا کنی هوا را سربه سر بنوش
هوا همین چند نفس چکاچک باران است
دم به دانه دم به دانه زمان را بنوش
گذشته را با چشم های حسودش ببوس و ببند
آغوش های سبکی را که مثل چُرت از سر سالها می پرند
با پرنده هایی که برای بدرقه ات بالشان را بر آب می کوبند غوغو کن
یگانه را از بیگانه خالی
در این جنگ خودی تا به خود آیی به خدا بی خدا مرگت حتمی ست
گوش های ناخدایت را از پنبه پر کن
بگو دست و پایت را با طناب به عرشه ببندند
سایرن هایم* را به پیشوازت فرستاده ام
گول جادوی این شعر را نخور
نفس همین آتشگردان رنگ است که مثل خنده هایم از هم می پاشد
زرشگی داغ آلبالویی ولرم صورتی نرم
استخوانت را قرص کن
فرو فرو شو تا ته تا اعماق
خیلی تنهام
ناخن نگاری 9
اینقدر سرخ را قهوهای را زرد را نارنجی نکن!
این قَدَر را...... اینقدر کم ----کنار اینقدر کم ----سرخ و زرد نکن!
شاید ببر بساط رنگت را جای دیگری پهن نه از انگشتان بریدهی این شاخههای نقرسی نه ناخنی برای رنگ نه تکانی برای باد --بماند
برگیی بادبادکت را روی انگشت این دو آن دست بادبادی نکن
نمیشود نمیشنود میشود میشنود ---نکن
سبزت به وقت سبز طلایی
این موهای موخوره خورده به درد قیچی هم نمیخورد
خورد--- نگفتم نکن ---کرد و مرد.
خوانش زیبای اشعار زیبا در این آدرس هست من که خیلی لذت بردم شما هم...(به خصوص شعر گور لرزه که انقدر زیباست که حیفم آمد خودتان گوش نکنید )
http://asar.name/2006/05/blog-post.html
.................................................
برگرفته از :سایت اثر / ویژه نامه زیبا کرباسی
هایکو کوتاه ترین گونه شعری در جهان است که مبدع آن ژاپنیها هستند.
هایکوها از ۱۷ هجا یعنی از سه واحد پنجتایی، هفتتایی، پنجتایی تشکیل شدهاند.هایکوها علاوه بر ۱۷ هجا باید دارای کیگُ(kigo) یعنی نشانهٔ فصلی باشد.در هایکو یا مستقیماً به فصل اشاره میشود یا به نشانه فصلی.نشانههای فصلی شامل پنج گروه بهاری، تابستانی، پاییزی، زمستانی و نوروزی است.
چند مثال از نشانههای فصلی:
هایکوها از نگاهی دیگر کوتاهترین فیلمنامههایی هستند که نوشته میشوند و فقط باید نظارهگر تصویری بود که شاعر با همهٔ احساسش آن را در قالب کلمات ریختهاست و ما را در شهود و حضوری ناب سهیم کردهاست.
۱- هميشه تعداد هجاهاي هايكوي خود را بشماريد.
2- هفده هجا را در يك سطر بنويسيد.
3- هفده هجا را در سه سطر بنويسيد.
4- هفده هجا را در سه بند به ترتيب پنج، هفت و پنج هجايي بنويسيد. (قالب استاندارد ژاپني)
5- هفده يا كمتر از هفده هجا را در سه بند به ترتيب كوتاه، بلند و كوتاه بنويسيد. (قالب رايج در زبانهاي اروپايي)
6- كل هايكو را با يك نفس بايد بتوان خواند.
7- از فصلواژهها (كلماتي كه به فصل خاصي از سال ارجاع ميدهند استفاده كنيد).8- در پايان بند اول يا دوم ( اما نه هردو) سكوت قرار دهيد.
9-هرگز اجازه ندهيد كه سه بند هايكوي شما پشت سر هم تشكيل يك
جمله كامل بدهند.
10- ترتيبي دهيد كه رابطه يا تقابل بندهاي اول و دوم تنها پس از خواندن
بند سوم مشخص شود.
11- هميشه از زمان حال استفاده كنيد و در مورد اينجا و اكنون بنويسيد.
12- استفاده از اسامي خاص و ضماير شخصي را تا حد ممكن محدود كنيد.
13- تا جاي ممكن از وجه استمراري استفاده نكنيد.
14- بد نيست اگر دو بند از سه بند شما (اول و دوم) ساختار نحوي
يكسان داشته باشند.
15- در مورد ترتيب تصاويري كه هر يك از بندها به دست ميدهند فكر كنيد.
مثلا ابتدا يك منظره از دور، بعد بخشي از آن منظره از نزديكتر و در نهايت يك
كلوزآپ.
16- لپ مطلب را براي بند آخر نگه داريد.
17- سعي كنيد بند اول تا جاي ممكن جذاب و گيرا باشد.
18- هميشه فقط در مورد چيزهاي معمولي، با روشي معمولي و با زباني
معمولي بنويسيد.
19- به مطالعه ذن بپردازيد و بگذاريد هايكوي شما مصداق روش بيكلام
تصويرسازي باشد.
20- اديان و فلسفههاي مختلف را مطالعه كنيد و بگذاريد اثر آنها در پسزمينه
هايكوي شما انعكاس يابد.
21- تنها از تصاوير عيني استفاده كنيد.
22- سعي كنيد به سطوح چندگانه از معنا دست يابيد. سطوح بيروني
شامل تصاوير عادي و در سطوح عميقتر فلسفه حيات و جهانبيني شما.
23- از تصاويري استفاده كنيد كه برانگيزاننده انزواي خودخواسته و فقر
داوطلبانه باشند. (سابي)
24- از تصاويري استفاده كنيد كه برانگيزاننده نوستالژي رمانتيك باشند.
(وابي)
25- تضادها را بيابيد و در هايكوي خود به تصوير بكشيد.
26- از جناس و بازي با كلمات استفاده كنيد.
27- در مورد چيزهاي ناممكن به شكلي معمولي صحبت كنيد.
28- از تصاوير تداعيگر معاني متعالي استفاده كنيد ( از جنگ و جنايت و
مسائل جنسي صحبت نكنيد)
29- تنها از تصاوير مربوط به طبيعت استفاده كنيد. ( از اشاره مستقيم به
مسائل انساني خودداري كنيد)
30- عواطف انساني را با اشاره به جنبههاي مختلف طبيعت تداعي كنيد.
31- از هرگونه اشاره مستقيم به خود در هايكو اجتناب كنيد.
32- استفاده از علائم سجاوندي (نقطه، ويرگول، خط تيره و ...) در هايكو
مانعي ندارد.
33- گاهي براي ايجاد ايهام از آوردن علائم سجاوندي خودداري كنيد.
34- قواعد نگارشي زبان خود را به طور كامل رعايت كنيد.
35- از آوردن قافيه پرهيز كنيد.
36- از آوردن اوزان غيرهجايي (مانند وزنهاي عروضي فارسي) خودداري
كنيد.
37- از واجآرايي (تكرار آواهاي مشابه در يك بند) استفاده كنيد. (مثل تكرار
«چ» در مصرع «سرو چمان من چرا ميل چمن نميكند...»)
38- از آواهاي كلمات براي انعكاس دادن احساسات خود استفاده كنيد.
39- هميشه هايكوي خود را به يك اسم ختم كنيد.
40- از هر الهام و شهود آني به عنوان نقطه آغازي براي خلق يك هايكو
استفاده كنيد.
41- از آوردن فعلهاي زياد خودداري كنيد.
42- هر جا كه توانستيد حروف اضافه را حذف كنيد. (مانند از، در، به، با،بين، ميان، روي و ...)
43- قيدها را حذف كنيد.
44- براي هر اسم بيش از يك معرف ( توصيف كنندههايي مانند صفات و ...)
نياوريد.
45- با هايكوي خود مثل شعر برخورد كنيد. هايكو جمله زيباي روي
كارتپستال نيست.
46- هر هايكويي را كه به ذهنتان رسيد بنويسيد. حتي بدترينشان را. زيرا
ميتوانند الهامبخش آثاربهتر بعدي باشند.
کتب فارسی با موضوع هایکو:
هایکو از آغاز تا امروز/برگردان احمد شاملو/نشر چشمه
صد هایکوی مشهور/دانیل سی بیوکانن/برگردان ع.پاشایی/
مقدار کمی هایکو در کتاب آوای جهیدن غوک/برگردان زویا پیرزاد/
هایکو در چهار فصل/مهوش شاهق و شهلا سهیل/
اینا رو از این آدرس برداشتم:fa.wikipedia.org
ایکدا سومیکو
باعبور مار
کمر راست کرد
نرم نرمک، علف.
.......................................
تسودا کیوکو - شاعر ژاپنی –
گرد یک دریاچه،
سپیده دم را انتظار میکشند؛
هم شکارچی و هم مرغابی .
.......................................
توماس ترانسترومر ترجمه ازبیژن فارسی
بر مهتابی ایستاده است
در قفسی از پرتو آفتاب-
همچون رنگین کمان.
.......................................
گوزن نر در هُرم آفتاب.
پشه ها که پیوسته کوک می زنند
سایه ها را برزمین.
.......................................
قفسی از تاریکی.
سایه ای عظیم را
در یک جفت چشم یافتم.
هایکو در ابتدا محتوایی طنز آمیز داشت و به تدریج بر اثر در آمیختن
با فلسفه ی ذن اعماق و جوانب آن گسترش یافت . ایجاز و سادگی و
در عین حال عمق هایکو و هنر تصویری بدیع آن علاوه بر آنکه در چهار
قرن گذشته شاعران زیادی را در ژاپن به خود کشانده است در دوره ی
معاصر در خارج از ژاپن هم با استقبال قشر کتابخوان و شاعران و هنرمندان
مواجه شده است و علاوه بر ترجمه هایکوهای ژاپنی به اغلب زبانهای دنیا
،درسراسرجهان شاعرانی پیدا شده اندکه به سرودن شعر به شیوه ی
هایکوهای ژاپنی می پردازند .
امروزه هایکو دوستان و هایکو سرایان سراسر جهان دارای انجمنهای خاص
در سطح محلی و ملی و بین المللی هستند و با برگزاری همایشها و
سمینارهای دوره ای و یا از طریق سایتهای اینترنتی به بحث و تبادل نظر
در مورد هایکو و تاریخچه و ابعاد هنری آن می پردازند .
هایکو هم اکنون در اقصی نقاط جهان به زبانی برای زندگی تبدیل شده
است به تعبیری می توان گفت هایکو شعر نیست زیبایی نیست بل که
خود زندگی ست . تجربه ی شهودی هستی است که این مادر ِ همه ی
هنرهای اصیل است . هایکوی عمیق همیشه ساخته ی ذن است .
اما ذن یعنی مشاهده و تفکریعنی دیدن چیزها چنان که هستند و در تجربه
های عمیق شهودی تجلی میکنند نه لزوما آن ذن که یکی از فرقه های
بودایی مهایانه است . یاد آوری این نکته ضروری است که هایکو شعر کوتاه
نیست . خیلی از تک بیت ها یا مصرع های فارسی هست که کوتاه تر از
هایکوی هفده هجایی ژاپنی است.با این همه نمیتوان آن را هایکو نامید .
هایکو دارای دو منظره توامان . چیزی فراتر از فرم ادبی است .
راه و وسیله ای است برای دیدن و درک دنیای پیرامون . هر هایکو لحظه ای
را در خود تسخیر می کند . لحظه ای عادی که آوازش تا به دورها شنیدنی
ست . و وقتی که این لحظه ، یم دم انسان را به بودنش به باور می رساند
تا با خود بگوید :
« خیلی آشناست ... این را من نیز دیده ام ، شنیده ام و ... »
اینم از این ادرس برداشتم : khanedegar.blogfa.com
یه چیز دیگه: رولان بارت در کتاب امپراطوری نشانه ها نوشته ای با عنواندستبرد به معنا دارد او می گوید : « هایکو دارای خاصیتی شبح وار است
و آن اینکه هر کس همواره تصور می کند به سادگی اشعاری همانند آن
بسراید ولی ممکن است هرگز نتواند »
حالا خودم:
راضی نیستی
یک قطره اشک میریزم
برای ِ هر چهار نفرمان
(یک اعتراف : هیچکدوم از قواعد بالا رو رعایت نکردم چون قبل از اینکه اینا
رو بخونم نوشتمش )
نمیخواهم
نمیخواهم شمردنِ مهرههای ستونِ فقراتت
زیرِ انگشتهایِ دستهایم
که آغوشِ خداحافظی شدهاند
تمام شود.
(سید علی صالحی)

پس این همه اسمش زندگی است
دلتنگیها دلخوشیها ثانیه ها دقیقه ها
ما زنده ایم چون بیداریم
ما زنده ایم چون می خوابیم
و رستگار و سعادتمندیم
زیرا هنوز بر گستره ویرانه های وجودمان پانشینی
برای گنجشک عشق باقی گذاشته ایم ...
حسین پناهی


shel silverstein
شل سیلور استاین هم نویسنده هم شاعر و هم تصویر ساز در 25 سپتامبر 1933 در شیکاگو متولد شد.
در ۱۷ سالگی به طور جدی کارتون را شروع کرده و به قول خودش این تنها چیزی بود که در ان استعداد داشته نوشتن و نقاشی!
اون گفته:وقتی بچه بودم دلم می خواست بازیکن بیس بال باشم.اما خوشبختانه در بیس بال موفق نشدم.از ناچاری نقاشی و نوشتن را شروع کردم و باز خوشبختانه سبک خاصی برای پیروی نمیشناختم ...پس سبک خودم را پایه نهادم.
آثار سیلور استاین ظاهرا برای کودکان است اما کمی که حواست جمع باشه می بینی عجب شعر باحالیه ها!
به خاطر همین بزرگسالها هم مشتری دائم اون شدند.خودش گفته:دوست دارم مردم در هر سنی در کتابهایم چیزی نو بیابند.
او در 11 می 1999 مطابق با ۲۱ اردیبهشت ۱۳۷۸ از بین ادم بزرگها رفت و کتابهای قشنگش در همه جای دنیا موندند.
از کتابهای ترجمه شده اون در ایران من این ها را می شناسم:چراغی در زیر شیروانی –درخت بخشنده-انجا که کوچه پایان می یابد
چند تا از آثارزیبای او:
راهی کشف کرده ام
که برای همیشه با هم دوست باشیم
خیلی ساده اس:
هر کاری من میگم انجام بده!
********
پسر کوچولو گفت:من گاهی وقتها قاشق از دستم می افتد.
پیرمرد کوچولو گفت: من هم همینطور.
پسر کوچولو آهسته گفت :من شلوارم را خیس می کنم!
پیرمرد کوچولو گفت: من هم همینطور.
پسر کوچولو گفت:من بیشتر وقتها گریه می کنم.
پیرمرد کوچولو گفت: من هم همینطور.
پسر کوچولو گفت:از همه بدتر آدم بزرگها به فکر من نیستند...
گرمی دستهای پلاسیده ای را حس کرد
:می فهمم . می فهمم چی می گی ...
********

********
